غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
573
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
گفتار در بيان ظهور امير المسلمين يوسف بن تاشفين و ذكر اسباب استيلاء او بر بلاد مغربزمين در مرآة الجنان سمت تحرير و تبيين پذيرفته كه در قديم الايام در جنوب اراضى مغرب قبيلهء از ابطال رجال عرب توطن داشتند و ايشان را ملثمين ميگفتند بجهة آنكه پيوسته وجوه خود را بنقاب مىپوشيدند و لثام عبارتست از نقاب و در باب التثام آن قبيله دو وجه گفتهاند اول آنكه بواسطهء شدت حرارت هوا در اوايل حال خواص آن طبقه نقاب مىبستند و در اواخر آن امر تعميم يافت و جميع مردم لثام را شعار خود ساختند وجه دوم آنكه حافظ عز الدين ابن الاثير در تاريخ كبير آورده كه نوبتى مردان آن قبيله جهة مقاتله دشمنان از منازل خويش بيرون رفتند چنانچه غير از شيوخ و صبيان و نسوان كسى در خانه ايشان نماند و اعدا ازين معنى وقوف يافته از راه ديگر روى بخيلخانهء ايشان آوردند و پيران آنقوم چاره جوى گشته تمامى زنان را فرمودند كه جامهاى مردانه پوشند و نقاب بر روى بسته سلاح بدست گيرند و بر در خانهاى خود بايستند و ايشان برينموجب عمل نموده پيران و كودكان نيز نقاب بستند و در پيش نسوان صف كشيدند و چون دشمنان سياهى آنجماعت را ديدند تصور كردند كه تمامى آنطايفه در سلك ابطال رجال انتظام دارند لاجرم متوهم گشته باهم گفتند كه مناسب آنست كه ما اغنام و مواشى اين مردم را برانيم و اگر ايشان ما را تعاقب نمايند مقاتله كنيم آنگاه جهة جمع ساختن چهارپايان متفق گشتند و در آن اثنا مردم آنقبيله كه در راه كيفيت آنواقعه را شنوده مراجعت نموده بودند در رسيدند و اكثر اعدا را بتيغ بيدريغ گذرانيدند و چون بسبب بستن لثام ايشان را اين نوع فتحى بوقوع انجاميد بفال نيك گرفته لثام را شعار خود ساختند و به اين لقب اشتهار يافتند غرض از عرض اين مقدمه آنكه نوبتى ابو بكر بن عمر الصنهاجى كه از جمله شجعان جنوب مغرب و اعيان بلاد آنجانب بود قبيله ملثمين را با خود متفق گردانيده لشگر بحدود مراكش كشيد و چون در آن ايام حكام ديار مغرب بغايت ضعيف بودند و قوت مقاومت آن سپاه نداشتند ابو بكر باندك زمانى از باب تلمسان تا ساحل بحر محيط به تصرف درآورد و در آن بلاد متمكن شده بتمهيد بساط سلطنت مشغولى كرد در آن اثنا روزى استماع نمود كه عجوزهء ميگريست و ميگفت ضايع ساخت ما را ابو بكر بن عمر و ابو بكر از اين سخن متأثر گشته ابو يعقوب يوسف بن تاشفين بربرى را در آن بلاد بنيابت خود تعيين نمود و بجانب وطن مالوف و مسكن معهود توجه فرمود و يوسف بصفت شجاعت و عدالت اتصاف داشت و مراكش را دار الملك ساخته رايت رعيتپرورى برافراشت و بعد از چندگاه متوجه اندلس گشته آنخطه را نيز در حيز تسخير درآورد و معتمد را گرفته در قلعه محبوس كرد و مهم يوسف در سلطنت به جائى رسيد كه يافعى تصريح كرده كه در زمان دولت او در ربع مسكون ازو پادشاهى بزرگتر نبود و مع ذلك با اهل علم و كمال پيوسته مصاحبت كرده